أبو ريحان البيروني ( مترجم : اكبر دانا سرشت )

553

آثار الباقيه ( فارسى )

و اگر پا بر روى آن نگذارد آبى را كه حمل كرده سالم و خوش‌طعم خواهد ماند و يا مانند مرگ كسى كه او را پلنگ گاز گرفته باشد كه چون موش كه به اين قبيل زخم بسيار تمايل دارد بر آن بول كند شخص خواهد مرد . زبره - كه به منزله زبره شير است يعنى شانه آن زجاج مىگويند كه زبره به منزلهء موهايى است كه بر شانه شير است زيرا شير هنگامى كه خشم مىكند اين موها برميخيزد و نائب آملى مىگويد كه زبره پارهء از آهن را گويند و دو شانه شير را به آن شبيه كرده‌اند و آن دو ستاره است كه فاصله آنها يك تازيانه است و اين دو را عربها خرتين ، بضم خاء و سكون را ، مىگويند كه مفرد آن خرت است كه به معناى سوراخ كردن باشد چه هريك از اين دو كوكب مثل اين است كه به شكم برج شير فروميروند و اين دو يكى در صورت برج اسد بر ران شير است و ديگرى بر بيخ دم آن و به طلوع اين دو ، سهيل در عراق عرب ديده مىگرد . صرفه - ستاره‌ايست درخشان و كواكبى كه در نزد او جاى دارند خيلى بىنورند و صرفه را قلب الاسد گويند و صرفه در سمت دم اسد است و از اين جهت بدين نام خوانده شد كه چون صرفه طلوع كند گرما بر طرف مىشود و وقتى سقوط كرد سرما از ميان مىرود . عواء - پنج ستاره است كه بر خطى مانند منقار قرار گرفته‌اند و بدين جهت اين ستارگان را عواء گفته‌اند چنان كه زجاج گفته « عويت الشئى اذا عطفته » و زجاج مىگويد كسى را جز خود نمىشناسم كه اين كلمه را چنين تفسير و معنى كرده باشد و آنان كه در وجه تسميه عواء گفته‌اند كه بمنزله سگانى است كه بدنبال شير مى - روند و عوعو مىكنند ، راهى غلط رفته‌اند زيرا عواء بر سينه عذراء و بال آن واقع است . سماك اعزل - و آن ساق اسد نيز گفته‌اند و ساق ديگر اسد سماك رامح است و بدين جهت آن را اعزل گويند كه با سماك رامح ستاره‌ايست كه مىگويند آن ستاره